مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

260

ميراث حديث شيعه

مشحون است ، بر نفوس خويش تحميل نفرمودندى . در خبر است كه بعد از هلاك فرعون ، حضرت موسى عليه السلام را لشگر دوازده فوج بود وهر فوجى صد وبيست هزار مرد بود « 1 » وأو سى وشش سال وبه روايتي سى ونه سال بر آن لشگر ، حاكم بود ودر اين مدّت ، أو را نه مركبى بود ونه خانه ومقامي مقرّر . پوستينى بازگونه « 2 » پوشيدى وكلاهى از نمد بر سر نهادى ونعلين از چرم خام در پاى « 3 » كردى وعصاي دو شاخ به دست گرفتى وهرجا كه شب رسيدى ، آن جا مقام كردى وبنىاسرائيل ، أو را به نوبت ، چاشت وشام دادندى . روايت است كه چون يوسف عليه السلام در مصر به پادشاهى نشست ، هر روز ، ضعيف‌تر ونزارتر شدى . از اين حال از أو سؤال كردند ؟ هيچ نگفت . روزى الحاح كردند وگفتند : اين ضعف اگر از جهت مرض « 4 » نهان است ، حكما به معالجه مشغول گردند . گفت : علاج مرض ما حاضر است . گفتند : چگونه ؟ گفت : هفده سال است كه در پادشاهى ، نفس من در آرزوى آن است كه أو را از نان جو سير بدهم ونداده‌ام . گفتند : « 5 » اين همه مشقّت بر نفس « 6 » خود چرا مىنهى ؟ گفت : موافقت گرسنگان ومحتاجان مىكنم . مىترسم كه يكى در ولايت مصر گرسنه باشد ومرا در موقف قيامت گرفتار كنند كه : به مُلك مشغول گشتى واز حال ضعيفان ومحتاجان خبر نداشتى ! در آثار است كه ديوان ، به جهت مطبخ سليمان عليه السلام ديگ‌ها تراشيده بودند از سنگ كه در هر يكى ده شتر فرو مىرفتى چنان كه در قرآن مجيد از آن خبر داده كه « وَجِفانٍ كَالْجَوابِ وَقُدُورٍ راسِياتٍ » « 7 » هر روز « 8 » آن هزار ديگ در مطبخ أو بربار شدى وبه خلق دادى وخود روزه گرفتى وهمه روز بر سر تخت ، زنبيل بافتى وچون شب درآمدى آن زنبيل بفروختى واز بهاى آن دو قرص جو خريدى وگليمى در سر كشيدى ودر

--> ( 1 ) . ف : بود مرد . ( 2 ) . ف : واژگونه . ( 3 ) . ف : بر پا . ( 4 ) . ف : مرضى . ( 5 ) . ف : + / كه . ( 6 ) . ف : - نفس . ( 7 ) . سورهء سبأ ، آيهء 13 . ( 8 ) . ف : + / از .